محمد تقي جعفري

171

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

محبت و رحمت به مردم جامعهء خود را دريابد « امروز قابل عمل نيست ، زيرا گردانندگان جوامع صنعتى و ماشينى ، اصلا هيچ نيازى به شناخت انسان و هويت و استعدادها و فرهنگ و تاريخ و آرمانهاى او ندارند . در حقيقت اين گونه گردانندگان خود را با ميليونها آجر يا چرخ و دندانه‌هاى ماشينى در ارتباط مديريت تلقى مىكنند به همين جهت است اگر صدها هزار انسان در جامعه مبتلاء به انواع ناگواريها و زجر و شكنجه‌ها باشند و نتوانند آن را ابراز كنند ، يا اگر ابراز كنند ، اثرى براى گردانندگان نبخشد ، آنان ( گردانندگان ) كمترين احساس ناراحتى نخواهند داشت ، همان گونه كه با شكستن يكى از دندانه‌هاى ماشين ، هيچ يك از ساير دندانه‌هاى آن متأثر نمىگردد . بالاتر از اين ، امروزه به جهت سقوط مختصات واقعى زيست ، خود انسانها نيز در برابر عوامل درد و ناگواريها يك حالت روانى ابهامانگيز و بىمعنى در خود احساس مىكنند و ديگر كسى را كه درك و دريافتى در بارهء درد آنان داشته باشند ، سراغ ندارند . شما اين عبارات ذيل را كه از آناتول فرانس نقل مىكنيم ، كاملا مورد دقت قرار بدهيد . او مىگويد : « قدرت و نيكوكارى اديان است كه به آدمى علت وجود و عواقب كار را به او تعليم مىدهد . وقتى كه ما اصول عقايد فلسفهء الهى را طرد نماييم ، چنان كه تقريبا ما همه در اين عصر علم و آزادى فكر چنين مىكنيم ، وسيلهء ديگرى باقى نمىماند كه بدانيم چرا به دنيا آمده‌ايم و به چه كار بدين جهان قدم گذاشته‌ايم . راز سرنوشت ما جملگى را در اسرار نيرومند خود احاطه كرده است و واقعا بايد به هيچ چيز نيانديشيم تا ابهام غمانگيز زندگى را احساس نكنيم . و در جهالت مطلق از علت وجودى ما است كه ريشهء غم و اندوه و ما وجود دارد . آلام جسمى و روحى ، شكنجه‌هاى روح و احساسات ، سعادت و خوشبختى سفلگان ، نكبت و ادبار درستكاران ، همهء اينها باز قابل تحمل مىشد ، چنانچه به فلسفهء آنها پىمىبرديم و بيك مشيت الهى معتقد بوديم . شخص مؤمن از شكنجه‌ها و عذابهاى روحى خود لذت مىبرد و بيدادگرىها و سختگيرىهايى كه دشمنانش نسبت به او روا مىدارند ، در نظرش